چیزهایی از عشق
کامنتـ گزارانـ بهـ بهشتـ میروند
شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی تو را با لهجه ی گلهای نیلوفر صدا کردم تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم پس از یک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس تو را از بین گلهایی که در تنهاییم رویید با حسرت جدا کردم. و تو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی دلم حیران و سرگردان چشمانی ست رویایی و من تنها برای دیدن زیبایی آن چشم تو را در دشتی از تنهایی و حسرت رها کردم همین بود آخرین حرفت و من بعد از عبور تلخ و غمگینت حریم چشمهایم را به روی اشکی از جنس غروب ساکت و نارنجی خورشید وا کردم نمیدانم چرا رفتی؟ نمیدانم چرا،شاید خطا کردم و تو بی آنکه فکر غربت چشمان من باشی نمیدانم کجا؟تا کی؟برای چه؟ ولی رفتی و بعد از رفتنت باران چه معصومانه میبارید نمیدانم چرا؟ شاید به رسم و عادت پروانگی مان باز برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم من هنوز برنگشتم! اینم دادم رزا آپ کنه! اگه سایتی میدونین ک میشه بهم بگین! اگرم عضو fb هستین میتونین عکسارو اونجا ببینین! امروز آوا به نظرم خوبه که به مفهوم این جمله فکر کنیم! تو تُفی هستی که من انداختم رو زمین ، برامونم دعا کنید امتحان داریم! فهلا بابای الآن خیلی عجله دارم فقط اومدم تشکر کنم از اونایی که برام نظر یا آف گذاشتن مرسی یه دنیا برمیگردم هم عکس میذارم هم تعریف میکنم فهلا بابای مرسی که صدامو شنیدی مرسییییییییییییییییییییییییییی خدا جون شکرت شکرت واسه اینکه امسالم هفت محرم زنده بودم شکرت که امسالم توفیق اینو داشتم که نذرمو ادا کنم شکرت خدا جووووووووون شکرت واسه همه چیزایی که فقط خودت میدونی و من شکرت خدا جوووووووون دوست دااااااااااااااااارم خدا جون راستی چند روز دیگه هم تولد غزال جونیه پیش پیش دوست دارم عزیزم دلمم برات تنگیده بدجور اینم کادوهات اومدم بهتم دادم خیلیم خوشت اومد اخه اینا بودن امروز کنفرانس زیست داشتم (( آناتومی چشم )) خیلی استرس داشتم قبل از زنگ فلشمو بردم برای اسکن چشمتون روز بد نبینه ویروسی بود بدجوووووووور بنظرتون چندتا؟ ده تا / بیست تا / سی تا / چهل تا / چند تا؟ فکرشو کنین صد و چهل و سه تا!!!!!!!! اسکن کردیم فایل عکسای کنفرانس ما نیز پررررررر!!!!! هی شااااااااانس !!!!!!!! دوباره عکس گرفتیم خواستیم بریم سر کلاس اما کیف بود و لب تاپ نبود هی شااااااااانس !!!!!!!! بگرد دنبالش یک ربع دیگه گذشت پیداش کردیم رفتیم کلاس افتتاح پرژکتور انقدر استرس داشتم چسب لنزشو که کندم محافظو بر نداشتم تصویر واضح نبود هی شااااااااانس !!!!!!!! محافظو برداشتم تصویر افتاد رو پرده اما کاملا برعکس هی شااااااااانس !!!!!!!! ویندوز رو برعکس کردیم حالا خودم نمیتونستم کاری کنم میخواستم برم بالا میرفت پایین همش برعکس بود هی شااااااااانس !!!!!!!! با کلی بدبختی اون مشکل رو حل کردیم در تمام مدت مردم از استرس داشتم قرنیه رو توضیح میدادم در حین توضیح عقبی میرفتم عکس رو عوض کنم که . . . پام گیر کرد به سکو تعادلم بهم خورد حالا دبیرمون و بچه ها خودشونو کنترل میکردن اما خوب یه ذره هم خندیدن خودم که نمیتونستم کنترل کنم سرمو انداختم پایین یه قسمتم اعصاب سمپاتیک پاراسمپاتیک رو جابه جا گقتم اما در کل بد نشد البته دبیرمون خیلی خوشش اومد وقتی داشتم عذرخواهی میکردم گفت : اصلا اشکالی نداره اصل تسلطت رو مطالب بود گفتم مرسی دیگه . . . دوستتون دارم شدید مدید!!!!! بابای . . .
ادامه مطلب

(رزا:
)

یه جمله ای گفت خیلی قشنگ بود!![]()

حالا هر کی می خواد جمعت کنه![]()

![]()














/(2310).gif)

/(2310).gif)
/(2310).gif)

/(2310).gif)

/(2310).gif)











| Design By: KHanOomi |



